پرتال امام خمینی (س): سرکار خانم دکتر طباطبایی، در گردهمایی جمعی از سفیران پیشین جمهوری اسلامی ایران که در این مؤسسه برگزار شد، با مرور خاطرات سفرهای تبلیغی خود به آفریقا و ژاپن، از اشتیاق مردم جهان به معنویت و عرفان امام(س) سخن گفت و بر ضرورت ایجاد شبکه‌ای برای معرفی امام به نسل‌های جدید تأکید کرد. متن این سخنرانی در ادامه می‌آید:

در سفرهایی که به کشورهای مختلف داشتم، با هر طیفی که از معنویت و اخلاق امام خمینی (س) سخن گفتم، مخاطبان سراپا گوش می شدند. سؤال‌هایشان دقیق بود و این برای من بسیار جالب بود.

در یکی از سفرهایم به آفریقا، در شهری که نام دقیق آن را به خاطر ندارم، ما را به فضایی باز دعوت کرده بودند.کنار آن فضا میزی گذاشته بودند که اسباب و وسایل مسافرها روی آن بود. پیدا بود کسانی که آمده‌اند جایی برای ماندن ندارند؛ وسایلشان ر ا آنجا گذاشته بودند، ساکت به صحبت گوش می‌دادند و شب برمی‌گشتند. صحبت ما طول می‌کشید، چون هرچه می‌گفتم مترجم باید ترجمه می‌کرد. خوشبختانه مترجم طلبه‌ای بود که در قم درس خوانده بود و خودش شیفته امام بود. این شیفتگی در نقل سخنان او پیدا بود و شاید شنوندگان بیشتر از خود حرف‌های من، از آن حال‌وهوا اثر می‌گرفتند.

جمعیت زیاد بود. برای بخشی از حاضران صندلی چیده بودند، برای بقیه صندلی نبود و روی صندوق‌های خالی میوه نشسته بودند. وسط جلسه پیرمردی بلند شد و گفت می‌خواهد خودش را معرفی کند: «من آیت‌الله پسندیده این ده هستم.» همه خندیدند. توضیح داد که هفت سال از برادرش بزرگ‌تر است و برادر کوچکش حاکم آن ده است. چیزهای ظریفی از امام می‌دانستند و درباره روابط خانوادگی امام، اخلاق و رفتارشان می‌پرسیدند. خستگی در چهره‌شان نبود. حرف، حرف من نبود؛ من از امام نقل می‌کردم و آنها از امام می‌پرسیدند.

در ژاپن هم در یکی از دیدارها دیدم کتاب ولایت فقیه امام را ترجمه کرده‌اند. به مؤسسه‌ای علمی رفتیم که می‌گفتند چون شنیده‌اند تحصیلات حوزوی با تحصیلات دانشگاهی متفاوت است، روی شیوه تحصیل حوزوی کار می‌کنند.

وقتی این خاطرات را مرور می‌کردم، دیدم زمینه‌ای فراهم است که اگر بخواهیم امروز امام را به نسل‌های جدید معرفی کنیم، از همین راه مردمی به‌راحتی امکان پذیر است. باید به عمق دل کسانی برویم که امروز نیاز به معنویت دارند. این نیاز آشکار است؛ جهان از یک مادیت‌گرایی خسته شده و دنبال معنویت می‌گردد.

لازم است بدانیم آن مردم از کدام قشرها و گروه‌ها بودند و چه کسانی چنین عاشقانه می‌آمدند و می‌خواستند دیدار کنند. در برخی جاها کارت می‌گرفتیم و بعدها هم با ما در ارتباط بودند. این ارتباط‌ها را می‌شود گسترش داد. از طریق دفتر نشر آثار حضرت امام(س) و همکاری دوستانی که آن گروه‌ها و افراد را می‌شناسند، می‌شود دوباره پیوند برقرار کرد. فضای مجازی هم این فرصت را می‌دهد و دیگر لازم نیست دیدارها حضوری باشد. اگر این ارتباطات برقرار شود، می‌توان تحولی ایجاد کرد.

پیشنهاد دیگر این است که خاطرات این سفرها در کتابی جمع‌آوری شود. هر یک از دوستانی که در مناطق مختلف حضور داشتند، شرایط آن منطقه را بیان کنند؛ اینکه چه فضایی بود، چرا از امام استقبال می‌کردند، چرا امام را می‌خواستند و علاقه مردم به ایشان از کجا می‌آمد. اگر نکات مربوط به امام هم خلاصه و در کنار این شرایط آورده شود، کتابی می‌شود که یک جوان امروز به‌راحتی ورقش بزند، امام را بشناسد و بداند مردم جهان چگونه به ایشان توجه داشتند و با چه عشقی از ایشان می‌پرسیدند و از ایشان می‌گفتند.

نکته‌ای هم هست که هرگز فراموش نمی‌کنم. بعد از دو سه ساعت جلسه، یکی از حاضران بلند شد و مترجم، که طلبه‌ای اهل دل بود، با حالی خاص «الله اکبر» گفت. سپس سؤالی را از قول او مطرح کرد: «شما نزدیک‌ترین کسی هستید که در خانواده امام بوده‌اید. امام وقتی نعمتی به ایشان می‌رسید شکر می‌کردند. ما قدر این نعمت را می‌دانیم که در این گوشه آفریقا یکی از نزدیکان خانواده امام آمده و مستقیم از امام برای ما سخن می‌گوید. این شکر خاصی می‌خواهد. اگر از امام یاد گرفته‌اید، به ما بگویید این را چگونه شکر کنیم.» ما تصور نمی‌کردیم کسی از بیت امام به آنجا بیاید. من هم چیز خاصی نگفته بودم، همان اخلاق امام را بیان می‌کردم، اما معرفت و عشقشان به امام این‌گونه بود. از ریزه‌کاری‌های رفتار هم می‌پرسیدند.

جنبه عرفانی امام برای آنها بسیار جذاب بود. برای رسیدن به کمال و تعالی، امام از یک سفر عقلی و یک سفر عشقی یاد می‌کنند. کلمه‌ای که از امام بارها شنیدیم «هیچ» بود: «من هیچم، تو هیچی، او هیچ.» وقتی در هواپیما از ایشان پرسیدند، همین را گفتند. برخی این را تفسیرهای مختلف کردند، ولی این «هیچ» ثمره سلوک امام است. اگر کسی بخواهد به این مرحله برسد که بفهمد هیچ است، از نظر امام راهی جز عشق و محبت نیست.

کسی که در سلوک تلاش می‌کند، نخست عقل بر وجودش حاکم می‌شود، رذیلت‌های اخلاقی را از بین می‌برد و انسانی خردمند می‌شود. این نزاع عقل و جهل است و عقل هم نخستین مخلوق خداست و شریف‌ترین موجود. اما این هنوز به کمال نرسیده است. نزاع دیگری در وجود انسان رخ می‌دهد: عقل، که خودش مخلوق است، برای رسیدن به حق بی‌کران باید قربانی شود. اینجا عشق حاکم می‌شود و عقل را مغلوب می‌کند، و آن عشق است که انسان را به مبدأ متعال و به توحید می‌رساند. اگر قرار است موحد شویم، باید از این مسیر بگذریم. امام در چهل حدیث از سفر عقلی و سفر عشقی سخن گفته‌اند، و دیوان ایشان هم سراسر از عشق و محبت سخن می‌گوید: «من چه گویم که جهان نیست جز پرتو عشق.»

تصویری که امام برای انسان می‌سازند این است که همه جهان یک ضیافت است؛ همه مهمان حق‌اند و خداوند میزبان است. ایشان به همین سادگی می‌گفتند عالم محضر خداست. این برای امام یک مفهوم ذهنی نبود، باور وجودی بود؛ امام واقعاً باور داشتند که عالم محضر خداست. همه انسان‌ها هم در برابر او هیچ‌اند؛ اگر به او برسند همه‌چیزند و اگر او نباشد هیچ.

هر جا این سخنان را به هر بیانی برای مردم آن دیار می‌گفتم، برایشان جذاب بود. دنبال دینی می‌آمدند که آنها را به این مقام برساند.

می‌گویند «در ره دوست به هر حیله رهی باید کرد». شاید امروز بتوانیم از این راه کمک بگیریم. اگر دوستانی که در آن مناطق بوده‌اند و از آنجا اطلاعات دارند جذب شوند و با کمک مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(س) ارتباطاتی برقرار شود، می‌توانیم خارج از هیاهوی سیاسی، شبکه‌ای برای انتقال عرفان امام، معنویت امام و آن دینی که ایشان به آن باور داشتند، به دیگران ایجاد کنیم. این می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

. انتهای پیام /*